شعری برای جنگ / ۳۹
-
تاریخ: 1405/4/23 ساعت: 16:27
شعری برای جنگ / ۳۹من مردِ خداحافظیِ همیشهگی نیستمشعری برای جنگ / ۳۹نزنیدخودیها زدهاندباور نمیکنید امااز کودکی از هر چه فکر کنید ترسیدهایمبه قدِ شال و لباسم نگاه میکنمبه رنگِ جورابمبه قرارهای دخترانهی یواشکیِ بعد از مدرسهبه دروغهای رقتانگیزکریه به رنگِ سیاهِ کیسههای مخفیکنندهی نوارهای بهد...
بارِ دگر چنان مکن
-
تاریخ: 1405/4/23 ساعت: 16:27
بارِ دگر چنان مکنمن مردِ خداحافظیِ همیشهگی نیستمبارِ دگر چنان مکن همیشهی خدا، یعنی از کودکی حتا نه، از نوزادی - مادرم اینطور میگوید- از صداهای بلند میترسیدم. حالا و همچنان هم.دوازده روز و دوازده شبِ تمام و بیشتر، هر صدایی از هر صدایی که تاکنون شنیده بودم هراسآورتر بود.دیشب آسمان رمبید، آذر...
کاج من است او...
-
تاریخ: 1405/4/23 ساعت: 16:27
کاج من است او...من مردِ خداحافظیِ همیشهگی نیستمکاج من است او... گاهی آنگونه که واژهها چیزی را تصویر میکنند، یک یا چندین عکس از آن چیز، نمیتواند؛پس حالا این کلمات، کاج مطبقی هستند، در گوشهای از اواخرِ یک مرداد، برکشیده از دانهای یا قلمهایی در ناکجای زمان، گویی روییده بود تا به آن روز برسد، ...
رازِ حافظ بعد از این ناگفته ماند
-
تاریخ: 1405/4/23 ساعت: 16:27
رازِ حافظ بعد از این ناگفته ماندمن مردِ خداحافظیِ همیشهگی نیستمرازِ حافظ بعد از این ناگفته ماندهر سال همین هنگام، در صبحی احتمالن سرد که از طولانیترین شبِ سال گذر کرده است، بیدار میشویم؛ زمستان آغاز میشود؛ تمام میشود؛ آنهمه ناز و تنعم که خزان میفرمود، عاقبت در قدم باد بهار آخر میشود؛ دوباره...
پر از نگفتنم
-
تاریخ: 1405/4/23 ساعت: 16:27
پر از نگفتنممن مردِ خداحافظیِ همیشهگی نیستمپر از نگفتنم مصیبت در لحظات اول کشنده نیست؛ ضربه آنچنان شدید است که نمیتوانی ﺩﺭﺳﺖ درک کنی چه بر تو گذشته است. اما زمان که میگذرد تازه میفهمی ﮐﻪ بر سرت چه آمده است. زخم به جای التیام گسترش مییابد و همه روح و قلبت را در تسخیر خود میگیرد.جورج اورول
رهاشده، رهاشده چون لاشهی برگی بر آب ... ای کاش
-
تاریخ: 1405/4/23 ساعت: 16:27
رهاشده،'>رهاشده، رهاشده چون لاشهی برگی بر آب ... ای کاشمن مردِ خداحافظیِ همیشهگی نیستمرهاشده، رهاشده چون لاشهی برگی بر آب ... ای کاشنمیتوانستمدیگر نمیتوانستمصدای پایم از انکارِ راه برمیخواستو یأسم از صبوریِ روحم وسیعتر شده بود
چه ابرهای سیاهی در انتظار روز میهمانی خورشیدند
-
تاریخ: 1401/9/30 ساعت: 18:46
......................................زنی را دو شقه کردمخزنده به دو سمتیکی کوچک و کوچکتریکی بزرگ تا ابدیت(براتیگان)...برای دیدن بخشی از شقهها پروفایلام را ببینید!وhttp://www.facebook.com/aria.sadighiوhttps://www.instagram.com/sadighi.aria/ Adblock test (Why?)
برای این روزها...
-
تاریخ: 1401/9/30 ساعت: 18:46
تمام این روزها، جز متنی که همان روزِ از دنیا رفتن مهسا امینی نوشتم و جایی هم منتشرش نکردم، و یک شعر، دیگر هیچچیزی ننوشتهام، هیچچیز.سه درد آمو به جانم هر سه یکبارغریبی و اسیری و غم یارغریبی و اسیری چاره دیرهغم یار و غم یار و غم یار Adblock test (Why?)
شعر ۳۵
-
تاریخ: 1401/9/30 ساعت: 18:46
رفتن موقتیستماندن موقتیستموقت موقتیستما موقتی غمگین نیستیمما موقتی شادمانموقتی کارت میزنیماز گیت عبور میکنیمبر دروازههای بسته مشت میفرساییمما اندوهِ فشردهایمباران نمیآیداین ابتدای زمستان استو آسمان نمیداند خودش تیرهتر است یا آنچه میبیند واقعیت داردما صدای خستهای هستیمجاهای خالی نه با ناسزا پر میشوند...